جدایی...

 

تو امشب جام می را در کنارم نه

 

و بگذارم

 

دمی در خلوت بی انتهای شب

 

میان بازوان خسته فکرم

 

یادت را

 

در تنگ جای خاطره

 

بفشارم

 

من امشب

 

آخرین شعر جدایی را

 

بدون وزن و آهنگی

 

که در قاموس اشعار است

 

و تنها وزن آن

 

سنگینی پلکان چشمانم

 

نثار دستهایت می کنم

 

قلم چون مست

 

چون مست باده خورده

 

به روی کاغذ بی نقش

 

و با ترکیبی از رنگ فراق و وصل

 

جدایی را

 

تجسم می کند امشب

/ 4 نظر / 8 بازدید
نگین

سلام خییییلی خوشگله عزیزم آپ میکنی خبرم کن

ماهان

سلام دوست خوب شعر جديتون خواندم خيلي قشنگ بود .با ارزوي سعادت وخوشبختي شما دوستدار شما ماهان

نگین

سلام عیدتون مبارک بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

نگین

سلام عیدتون مبارک بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس